خوابی که دیدم بعد از سفر به اردبیل
(6/4/91- سه شنبه) عزیزکم از اونجایی که، تو سفر زیاد ورجوورجه کردم و اون موقع بدنم داغ بود و نمی فهمیدم . بعدش تازه دچار عذاب وجدان شده بودم که نکنه جفتت حرکت کرده باشه. با این افکار خواب بدی دیدم، که صبح وقتی یادش اوفتادم با خودم گفتم باید بیشتر مواظب باشم.خوابو برای هیچ کس حتی باباجون نگفتم، البته بابایی گفت فکرای بد بکنی، خواب بد می بینی... دیگه از این فکرا نکن. ولی مگه میشه باز بعدها خواب دیگه ای دیدم. واقعا نمیشه . نگرانی سراغ آدم می آد و بعد روی افکار و خوابت اثر می ذاره. خوابِ خوب هم دیدمااااا.... یکبار همون اوایل خواب یک دختر خیلی ناز رو دیدم که رو تخت ریلکس خوابیده بود و پاش رو پاش گذاشته ...





